|
نگارش یافته توسط مهدی.س
|
|
من چند تا لوح های فشرده مربوط به سمینار هاتون رو خریدم و واقعا عالی بود . من پارسال به سرطان خون مبتلا شدم ولی با روحیه شکستش دادم . تو اون دوران به هر جایی چنگ میزدم که یه امیدی برام باشه اما نبود ... با این حال خودم تونستم این بیماری رو شکست بدم و الان کاملا خوب شدم.
من که قرار بود دو ماه زنده باشم ولی الان کاملا خوب شدم...
متشکرم از شما
|
|
|
نگارش یافته توسط محسن
|
|
شما به من کمک کردید که زندگیم شادتر، پرامیدتر، و موثرتر شود. خوب من جوان موفقی بودم اما زندگی شادی نداشتم و تبعا انرژی کافی نیز برای فعالیت های زندگی ام نداشتم. زندگی من به کمک شما خیلی بهتر شده و بزرگترین درسی که گرفتم این بوده که هرچه بخواهم در زندگی ام میتوانم به دست آورم و اگر فلانی فلان اخلاق یا چیز خوب را دارد، خوب قابل آموزش است و من هم میتوان آن را داشته باشم که این موضوع امید و انرژی عجیبی به من میدهد و دیگر فکر نمی کنم که ما هم اینجوی خلق شدیم یا تربیت شدیم و از آن جا که انسانی هستم که اگر مطلبی را یاد بگیریم سعی می کنم بدان عمل کنم و در صحبت هایم با افراد دیگر نیز آن ها را بیان میکنم دیگران خیلی تحت تاثیر من قرار میگیرند به خصوص ...
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
نگارش یافته توسط فریبا.م
|
همیشه خودم رادختر ثروتمندی میدانستم وهستم اما در تورگاجره (کارگاه آموزشی شادباشید ثروتمند شوید) از قسمتیکه آقای معظمی فرمودند از اعتبارتان استفاده کنید من بعد از سمینار به دوستانم گفتم من تا هفته اینده به 2 میلیون پول نیازمندم افراد سر میز ناهار همه اعلام کردند ما اماد گی این را داریم که این پول رابه تو بدهیم برام خیلی جالب بود ولی به انها نه کارهای بانکی بصورت قسطی این مبلغ را می خواهم .فردای انروز وقتی در بانک بودم برای کارهای بانکی به انجا رفتم با دوستم در این رابطه صحبت میکردم که رییس بانک به من گقت به پول نیاز داری گفتم بله بلا فاصله یک فرم به من داد و امضا کردم وتمام مراحل دادن یک وام را به من داد و وقتی به رییس بانک گفتم ضامن یا کارهای دیگر چه ایشان گقتند اعتبارت خودت هستی خیلی خوشحال شدم و بازی جالبی بود و بعد از یک هفته مبلغ 5 میلیون ازبانک گرفتم وازآن زمان از این تکنیک استقاده کردم وخیلی راضی هستم .
|
|
|
نگارش یافته توسط فرزاد
|
|
با سلام و احترام: 2 روزه که 4 سمینار: هدف .تربیت فرزندان .چراغ جادو ومهره مار را از طریق نمایندگی آبادان دریافت کردم. اولین نتیجه مثبت درمن این بود که: کاملا نحوه صحبت کردنم با دیگران عوض شده و بسیار مودبانه وبا احترام با همگان صحبت میکنم چون خیلی عامیانه برخورد می کردم و این توفیق بزرگ را مدیون بزرگواری شما میدانم. امیدوارم هر چه که از خدا بخواهید برایتان مهیا گردد. با سپاس ارادتمند شما فرزاد(خرمشهر) |
|
|
نگارش یافته توسط مهدی.الف
|
|
من و همسرم اغلب اوقات در زندگی دچار سوءتفاهم شده و زندگی برایمان تلخ می شد، اما با راهنمایی دوستان که بیننده چشم ها را باید شست بودند و تغییر نگاهمان به یکدیگر دوباره به زندگی لبخند زده و از آن لذت می بریم. برای تهیه سمینار ازدواج پایــان یا آغــاز عشق اینجا را کلیک کنید. |
|
|
نگارش یافته توسط سودابه.م
|
|
من در آلمان زندگی می کنم و تحمل شرایط زندگی در کشور بیگانه دشوار است اما با دیدن برنامه های آقای معظمی و شنیدن صحبت های ایشان، روحیه جدیدی پیدا کردم و با شور بیشتری زندگی می کنم. |
|
|
نگارش یافته توسط مریم.ک
|
|
تا قبل از دیدن برنامه های چشم ها را باید شست و به کار بردن روش های صحیح آن با فرزندانم مشکل داشتم، اما بعد از استفاده از نکات ذکر شده در این مجموعه برنامه و در مدت کمتر از 24 ساعت تاثیر آن را در زندگی و برخورد متقابل با فرزندانم حس کردم. سی دی چشمها را باید شست را میتوانید از این قسمت تهیه کنید. |
|
|
نگارش یافته توسط پیمان کریمی
|
بنام نامی روشنفکران من نیز امروز از مردم چنین میخواهم ( هموطن اندیشیدن را فراموش مکن ، اندیشیدن حق توست ) زیرا : (( کاری نیست که بخواهیم و نشود )) بدرود تا درودی دیگر ارادتمند : پیمان کریمی |
|
|
نگارش یافته توسط زهره.پ
|
|
سلام ضمن تشكر از شما و با آرزوي موفقيت روز افزون براي همه اهالي مكتب كمال تمايل داشتم تا از اين طريق تجربه خود را در مورد استفاده از سي دي هاي آقاي معظمي در اختيار ديگردوستان قرار دهم ، از انجا كه مهمان نوازي امري بسيار پسنديده است پيشنهاد ميكنم در پذيرايي از مهمانهاي عزيز خود از مجموعه سخنراني هاي اقاي معظمي استفاده كنيد اين امر نه تنها موجب گشايش دريچه اي نو به روي ديگران ميشود بلكه شما را از شنيدن گفتگوهاي ناخواسته در جمع مهمانان دور نموده و خاطره اي خوش از مهماني شما بجا ميگذارد. |
|
|
نگارش یافته توسط سجــاد
|
|
شاید باورش کمی مشکل باشد، من تقریبا حدود سه سال پیش که برای اولین بار برنامه شما را از طریق ماهواره مشاهده کردم، در همان دید اول به همسرم گفتم: یک حسی تو وجودم داره میگه این طرز فکر، این حرفها و ایده ها، خیلی برایم آشناست و همین باعث شد که به کمک همسرم بر روی این موضوع فکر کنیم. |
|
ادامه مطلب...
|
|
|
نگارش یافته توسط طلوعی
|
|
جناب معظمی من حدود 16 سال است که با این مطالب زندگی می کنم، سخنانتان در اعماق وجود من نهفته من کلیه مشاورانم در خدمت به خلق ادای پیمان با شما نموده و به عنوان مهره ای هر چند کوچک در خدمت به خلق با شما پیمان می بندیم. به امید پیروزی برای کل جوامع بشری. |
|
|
نگارش یافته توسط مرتضی.ک
|
|
سلام؛ بنا به صحبتی که قبلا باهم داشتیم و خدمت شما عرض کردم که من ناراحتی ریوی داشتم و حالا خوب شدم. این نوشته را برای اطلاع بیشتر خدمت شما تقدیم می کنم. من بعد از اینکه در کاسبی شکست خوردم چون تحصیلات دانشگاهی نداشتم و فکر می کردم کار و هنری هم بلد نیستم به دنبال شغل جوشکاری رفتم به امید اینکه در پتروشیمی با حقوق مثلا بالا وارد کار شوم و شروع به کار کنم. من بعد از 4 ماه توانستم این شغل را یاد بگیریم و به سرعت وارد مجتمع پتروشیمی بندر امام و پتروشیمی رازی شدم و شروع به کار کردم. بعد از مدتی... |
|
ادامه مطلب...
|
|
|
نگارش یافته توسط معلمی
|
|
با کمال ادب محضر مبارک جناب آقای دکتر محمود معظمی؛ معلمی هستم 49 ساله دارای دو فرزند پسر که پسر بزرگم 30 ساله می باشند و حدودا یکسال است که ازدواج کرده اند و دومی 26 ساله می باشند. 9 سال پیش شوهرم را از دست داده ام و خودم و پسرم از مریدان پر و پا قرص شما و برنامه تان هستیم و حدودا 3 سال است که تقریبا هر شب برنامه اتان را می بینیم و همچنین به فامیل و آشنایان و دوستان دیدن و خریدن سی دی های شما را توصیه می کنم.اکنون می خواهم اول موفقیت هایی را که از دیدن برنامه شما برایم بوجود آمده است برایتان بنویسم و سپس... |
|
ادامه مطلب...
|
|
|
نگارش یافته توسط زینب و امیر
|
|
آقای معظمی سلام " یه نفری به من گفت: آرزوهات را از خداوند بخو اه و در ضمن یه جایی یادداشت کن، با اینکه خداوند فراموش نمی کند اما تو یادت می رود چیزی را که امروز داری همان آرزوهای دیروزت است. امروز که در این سمینار شرکت کردم یادم آمد آرزوی دیروزهایم بود. براتون یه قصه می گم: من و همسرم 2 سال است که ازدواج کردیم. شخصیت هایمان گوشه زیاد داشت و اصطکاک کمترین پیامدش بود تا حدود یک سال پیش که شبی مجبورشدم به خاطر مراقبت از مادر مریضم با بحث منزل را ترک کنم و همسرم برای اولین بار مرا تنها گذاشت، شب تلخی بود صبح که به خانه مراجعت کردم خانه رنگ و بوی دیگری داشت و همسرم مردی نبود که روز گذشته ترکش کردم، جویا شدم، برایم گفت: شب گذشته بر خلاف تصور من که تنها بوده همانی داشتم که شاید به اصطلاح ناخوانده بوده اما از من بیشتر تنهائی اش را پر کرده به او لبخند زده و گفته: " چشمها را باید شست جور دیگر باید دید." حالا یک سال است که روانیم، زندگی می کنیم و لذت می بریم، راه درازی را به اتفاق آمدیم تا از شما تشکر کنیم و بگوییم ما زندگی خود و آینده کودکانمان و حتی نسلهای بعدی را مدیون شما هستیم ما به آنها لبخند می زنیم و نگاه تازه می بخشیم. |
|
|
نگارش یافته توسط مریم گودرزی
|
|
وقتی آرامش پیدا کردم متوجه شدم ناخودآگاه که باورهای غلط قدیمی مانند شخصی در تاریکی، ساکت و متحیر تماشا می کرد که تحولات و تغییرات شبیه شخصی روشن و مفید سرع داشت ثبت و ضبط می کرد سریع مانند آب فراوانی که به چرخ آسیاب می ریز د هجوم می آوردند چه حس زیبایی داشتم خودم را تحسین کردم اما وقتی قرار شد فراوانی و ثروت را در آغوش بگیرم از من فراری بود، ناراحت شدم ولی سعی کردم تلاش مجدد نمایم. دلیل آن آیا ته مانده باورهای غلط قدیمی است یا دلیل دیگر هم می تواند داشته باشد؟ شاید جالب باشد جنس آن اشخاص مذکر بود. ترس و اضطراب ناخودآگاه من برطرف شده آیا به شرایط عادت کردم یا غلبه؟ |
|