|
نگارش یافته توسط سجــاد
|
|
شاید باورش کمی مشکل باشد، من تقریبا حدود سه سال پیش که برای اولین بار برنامه شما را از طریق ماهواره مشاهده کردم، در همان دید اول به همسرم گفتم: یک حسی تو وجودم داره میگه این طرز فکر، این حرفها و ایده ها، خیلی برایم آشناست و همین باعث شد که به کمک همسرم بر روی این موضوع فکر کنیم.
وقتی به عقب برگشتیم و به اوایل ازدواجمان رسیدیم و حتی قبل از آن که جوانتر بودم و در جمع دوستان و رفقا، پی بردیم که نکات بسیار مشترکی با صحبتهای شما در طول زندگیم داشته ام، من الان 38 ساله هستم. یادمه برای اولین بار سال 68 قبل از سال تحویل به اطرافیان گفتم از اول سال نو می خواهم همه چیز را فراموش کنم و فقط فکرهای جدید و ایده های جدید داشته باشم، شاید باور نکنید که من همان سال فقط سعی کردم اسامی و نسبتها را به ذهن خود بسپارم و دیگر تمام فکرم را جدید کنم و حالا هر سال به همین منوال است یا اینکه خود به خود می گفتم هیچ راهی برای من بمبست نیست و هیچ دیواری برای من بلند نیست، به قول همسرم از ده سال پیش که ازدواج کرده ایم و من از شیراز به تهران آمدم، هر سال پیشرفت زندگیمان هم از لحاظ معنوی و هم مادی بسیار بوده است. البته باید بگویم که من از قشر متوسط رو به ضعیف جامعه بودم که با همت و توکل به خداوند توانستم زندگی بسیار شیرین و به قول همسر و اطرافیان زندگی موفقی را برای خودم تشکیل دهم که الان با تمام وجود احساس می کنیم وجود شما هم در زندگی مشترک ما، از لطف خداست، بسیار زیاد از صحبتها و CDهای سمینارهای شما از طریق مکتب کمال فیض می برم و خالصانه آرزومندم بتوانم از نزدیک در محضر حضرتعالی بوده و از برکات شما در راستای داشتن زندگی و جامعه بهتر سرشار شویم. |